صنما با غم عشق تو چه تدیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آنزمان کارزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازمو توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی به فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

نظرات شما عزیزان:
سارا 
ساعت18:59---5 خرداد 1393
خیلی قشنگ بود.ولی دلیل این هم دل شکسته را نمیدونم
شیرین 
ساعت17:42---23 بهمن 1392
سلام
یه روزی روزگاری من به دوستام سر میزدم اونام به من
حالا من ازدواج کردم وگرفتار شدم ..... اونا نمیدونم چرا
فقط خدا کنه از خوشی دیگه وقت منو نداشته باشن
شیرین 
ساعت18:47---14 آذر 1392
سلام خانومی خوبی ؟؟ بهم سر بزن خوشحال میشم ازت خبری بگیرم به راشین سلام برسون
شیرین 
ساعت18:05---27 مهر 1392
اگر
درونم را نسازم
آبادیهای بیرونم افسانه است .
شقایق 
ساعت16:53---24 مهر 1392
وبلاگتون خیییییییییییییلی قشنگه به منم سر بزن